Text
راشل

وسط تابستان سرما خوردم ، افتادم گوشه اتاقم، از صبح همش این طرف اون طرف خودمو ول میکنم رو بالش، توی گرما سخته اینطوری مریض بشی، تنت داغ می شه و نمی تونی جلوی کولر باشی، تازه فایده نداره، چون منبع گرما داخل تن آدمه.

به هر حال، هر طوری بود خودمو چسبوندم به خوندن ادامه کتاب ” خانواده تیبو”، نوشته روژه مارتن دوگار. الان در جایی از داستانم که راشل وارد قصه میشه. راشل زن هوس انگیزی که آنتوان تیبو در حدود سن سی سالگی اش باهاش آشنا می شه و اگر اشتباه نکنم در جلدهای بعدی هم حضور داره.

این راشل من رو به یاد کتاب ” دختر عمویم راشل” نوشته دافنه دوموریه انداخت. یادم آمد در حدود سن 14 سالگی، یعنی بیش از 10 سال قبل، با ادبیات عاشقانه با کمی طعم اروتیک آشنا شدم. توی اون سن اطلاع نسل ما به اندازه اطلاع نسل امروز نبود.

به هر حال امروز که ریزه کاریهای مارتن دوگار در شرح به دام افتادن دکتر تیبو در جذابیت های زنانه راشل رو می خوندم، به خودم گفتم آیا مردها در نگاه اول انقدر به جزئیات حرکت و رفتار ظاهر دقت می کنند، یا زیبایی و جذابیت رو در یکی دو نگاه متوجه می شن و جذب می شن و این فقط تخیل نویسنده هاست که انقدر آب و تاب می ده به این ماجرا.

کلی چیز توی ذهنمه برای نوشتن اما تا دو دقیقه میام تمرکز کنم، باید بپرم تو حموم فین فین کنم!

تازه کلی هم ترجمه رو دستمه.

فعلا بسه.

?10:37 am, BY raoros