موسیقی توهم زاست، من سالهاست دارم گوش میدم و موسیقی برای من یه انتخاب باری به هر جهت نبوده، محاله یه چیز مزخرف رو بیش از یکبار گوش داده باشم و حتی ادعای خوش سلیقگی تو انتخاب موزیک هم دارم.
بله دارم، ولی موسیقی توهم زاست، این ترانه ها و غزلهای عاشقانه روی آدم تاثیر خیلی مثبتی نمیذاره، اینهمه شعر عاشقانه و فدایت می شنوی و یواش یواش این توهم برات ایجاد میشه که بله بیرون هم همین خبره، عشق و عاشقی تو دنیای واقعی هم همینقدر غلیظ و فریبنده است. نمیدونم شاید یک روزی بوده، بالاخره تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، ولی امروز دیگه نیست، دیگه از این خبرهای عاشقانه نیست. آدما فرو رفتن تو لاک بدبختی و هر چقدر میخوای این آش شعله قلم کار رو هم بزنی و از توش یه ذره امید، یه ذره روشنایی، یه ذره دلخوشی بکشی بیرون، فقط خلا و سکوت و نقطه کور نصیبت میشه.
یه جادویی هست به نام چفت شدگی، البته خیلی فانتزی و خیالیه و واقعیت نداره، اما چفت شدگی وردی هست که جلوی ذهن رو از انحراف به سمت موضوعی که نباید کشیده بشه و باز شدن ذهن و موارد این چنین میگیره، گاهی آرزو می کردم کاش میشد این ورد رو خوند و در مغز رو بست که به سمت افکار بیخودی که فقط وقت میگیره و دلخوشی کاذب ایجاد میکنه کشیده نشه….