شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
یاد یک روز صبح پاییزی همین چند وقت قبل افتادم، فکر کنم اوایل مهر بود، یک صبح پاییزی که من بودم و تو تازه رفته بودی، شاید هم من رفته بودم، چه فرقی می کند؟
این بیت شعر را برایت فرستادم،
و برگشتی همان روزها،
پاییز برای من زیباست، چون راز قدم گذاشتن تو به دنیای من را در خود پنهان کرده.
به همین زیبایی و سادگی…